Monday, June 28, 2004

خوب امروز می خوام خاطره اولین سکس اساسیم رو واستون بذارم .
سال سوم دبیرستان بودم یه خونه هم داشتیم که نسبتا بزرگ بود . من 2تا پسر عمه ی فابریک هم دارم که برادرن . ولی با کوچیکه صمیمیتر بودم . یه روز به من گفت که می تونی خونه رو جور کنی ؟ می خوام یه جنده بیارم . من هم گفتم باشه بعدشم چند روز بعد خبر دادم که فردا می تونین بیاین همه چیز حل شده . بالاخره روز موعد رسید و این جنده خانوم با پسر عمه ی بنده تشریف آوردن یه خانوم خوشگله مامانی . عجب چیزی بودااا خدا قسمت همه ی بندگانش بفرماید این جنده خانوم ما یه بچه کوچولو دو ساله هم با خودش آورده بودن. به من گفتن که فعلا بچه رو تو نگه دار تا نوبت تو هم برسه من هم قبول کردم ولی از اونجایی که طبیعت من یه طوریه که بچه کوچولو ها ازم میترسن این بنده خدا هم شروع کرد به گریه که ما هم مجبور شدیم ببریم پیش مامانش . واااااااای جاتون خالی تا اتاق رسیدم ایشون که مثلا خواستن حیا بکنن یه چیزی بکشن روشون که البته از زیر اون روسری که روشون بود همه چیز دیده می شد و باعث شق حضرت کیر شدن . بالاخره یه 40دقیقه ای که گذشت پسرعمه ی ما هم بیرون اومدند . به من هم گفت ببینم چی کار می کنی من هم از اولش نمی دونم چی شده بود که ازاین جنده خانوم خجالت می کشیدم ( آی کس ندیده ) . وقتی رفتم تو دیدم خانوم نشستن رو صندلی پسر عمه ی من هم موضوع رو بهش گفته بود یه چیزی رو هم تا یادم رفته بگم این زنه که اسمش هم نسیم بود و 20سالش هم بود کلا نفهمیدیم جنده پولی یا نه فقط به ما می ده آخه به غیر از مسعود (پسر عمم )که نسیم رو 10 باری کرده بود و من که اون روز می خواستم بکنم کسی از دوستانه دیگرمون هم خواسته بودن بهش شبیخون بزنن که نذاشته بود بعدشم ادعای پول و این حرفا نداشت با اینکه مسعود هم دست خالیش نمی ذاشت ولی یه چیزه اساسی هم نمی داد . خلاصه برگردیم سر اصل مطلب آغا ما که یه عالمه واسه خودمون خوشمزه ایم تا رسیدیم اتاق و اون هیکل زیبا رو دیدیم دیگه زبونمون بند اومد . نسیم یه بلوز تنگ و نازک و البته خوشرنگ پوشیده بود با یه شلوار سیاه کشی خلاصه با اینکه یه عالمه موقعه اومدن سلام و حال و احوال پرسی کرده بودیم دوباره سلام دادم . ازش پرسیدم خانوم ببخشید شما چند سالتونه؟ که از این سوال بی جای من و هم می دونست که من کل آمارشو از مسعود گرفتم و در کل از دستپاچگی من خندش گرفت که باعث شد روی من هم باز شه از صندلی بلندش کردم و ازش پرسیدم اجازه می دی ؟ اونهم جواب نداد (از قدیم گفتن سکوت علامت رضایته) خلاصه ما خودمونو از عقب چسبوندیم بهش قدش از من کوتاه بود و از عقب سرش تا فکم می رسید خلاصه نمی دونین چه اندامی داشت همین از عقب و از روی لباس لمس کردن بدنش هم حال می داد دستمو از همون عقب و از روی لباس بردم رو سینه هاش
که اساسی هم بزرگ بودن و البته خیلی هم نرم . مشغول بازی کردن با سینه هاش بودم که متوجه شدم اونهم به بدنش حرکت می ده . رفتم از جلو بغلش کردم و شروع کردم به لب وای که چقدر با حال لب میداد . بعد رفتم به طرف صورتش و بوسه بارانش کردم و کم کم به طرف گردنش اومدم و ادامه دادم به بوسه هر از چند گاهی یه مکی هم میزدم وقتی رسیدم به سینه هاش زود بلوز و سوتینشو در آوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش الحق که حرف نداشتن هم بزرگ و هم خوش ترکیب که این دو خصیصه کم پیش هم پیدا میشه خلاصه کمی که سینه هاش رو خوردم حضرت کیر رو هم در آوردم بهش گفتم خیسش کن می خوام بذارم لای سینه هات اونهم خیس با دستش اول کیرم رو بعدش هم لای سینه هاش رو خیس کرد بعدشم از دو طرف با دست سینه هاش رو به طرف هم فشار داد وای که چه حالی داد . دیدم که حیفه کس به این خوبی بزاری و بریزی رو این سینه ها واسه همین 3سوت همه ی لباسایه خودم و همه لباسایه نسیم رو در آوردم بهش گفتم کمی خم شه که اولش کیرم یاده کونستون کرده بود ولی نسیم گفت از عقب نه من هم اینبار بیشتر خمش کردم که اینبار از جلو رفت تو . تا رفت تو شروع کرد به آه واووووف که منو خیلی حشری می کرد آخه بار اولم بود که کس میکردم درسته که تجربه های کوچول موچول کرده بودم ولی همش ناف به بالا بود واسه همین خیلی حال میداد . خلاصه یه جند دقیقه ای که عقب جلو کردم دیدم داره میاد من هم زود در آوردم و ریختم رو کونش . دیگه هوا تاریک شده بود . با مسعود حاضر شدیم که ببریم طرفو به خونشون برسونیم . مسعود ماشین رو میروند من و نسیم هم عقب نشسته بودیم راهمون هم تقریبا دور بود یه کم راه که رفته بودیم دستمو گذاشتم لای پاش بعدشم هم یه بوسه از لباش برداشتم همینطور دستم لای پاش بود که دیدم شلوارشو کشید پایین و من تو همین حین دستمو به طرف کسش ردم و کمی که با انگشتام تو کسش کردم باز حشری شد که یه دفعه زیپ شلوارمو باز کرد و کیرمو برد تو دهنش اون روز که کیرمو ساک نزده بود اینجا جبران کرد و اون قد مک زد که باز آبم اومد وکمی که گذشت به خونشون رسیدیم . بعد اون روز نسیم چند بار هم به مسعود و 2 بار هم به من زنگ زد ولی متاسفانه دیگه زنگ نزد و ما هم نتونستیم دوباره بکنیمش . اما همون یه دفعه هم عالی بود و خیلی حل داد دست نسیم و هم دست مسعود درد نکنه .

Tuesday, June 22, 2004

ما هم شروع کردیم

سلام خدمت همه بر وبچه ها من یاشار(البته فقط تو این وبلاگ) هستم 21 سالمه اهل هل تبریزم دانشجوی دانشگاه آزاد تبریز هستم .
راستش من هم که دیدم حالا بازار سکس و داستان سکس گرمه تصمیم گرفتم از خاطرات سکس خودم واستون بنویسم راستش 2 انگیزه واسه اینکار داشتم اولش اینکه وقتی یه مطلب سکسی می خونیم من که به نوبه ی خودم دوست دارم که داستان واقعی بخونم واسه همین فقط خاطره می زنم و داستان نویسی نمی کنم(البته دست داستان نویسا هم درد نکنه شایدم خودم بلد نیستم اینکارو و حسودیم میشه ) شاید محدود باشه و که ازدوستان خواهش خواهم کرد که اگه خاطره ای داشتن واسم بفرستن . دومین علت هم اینه که من خیلی دوست دارم خاطرات و داستانهایی که می خونم از شهر خودم باشه یعنی بیشتر حال میده و بارها تو google در همین مورد جستجو کردم واسه همین فقط خاطرات مربوط به تبریز رو میخوام اینجا بزنم .خوب علتهام رو هم فهمیدین در حقیقت چون اینارو خودم دوست دارم واسه همین خودم هم پیشقدم شدم .